Get Adobe Flash player
ورود کاربران
آیا می دانید؟
حریم مصوب: 14800 هکتار
حریم پیشنهادی: 12000 هکتار
محدوده شهر: 1852 هکتار
محدوده شهرک: 330 هکتار
محدوده پیشنهادی: 99 هکتار
محدوده خدماتی(محدوده قانونی):محدوده پیشنهادی+ محدوده شهر + محدوده شهرک=2281 هکتار
ثروت نه تنها آن چیزی است که دارید بلکه آن چیزی است که هستید. دنیس ویتلی
شـهــــر فرهنگی و هنری پیشینه تاریخی

تربت حيدريه با عنوان و موقعيت جغرافيايي فعلي خود سابقه تاريخي طولاني ندارد زيرا نام ديرين و قديمي آن « زاوه » بوده است . زاوه كه فعلاً يكي از روستاهاي شهرستان تربت حيدريه بشمار مي رود در گذشته ها جنبه شهريت داشته است .
به نظر مي رسد كه واژگان زاو ، زاوه ، زو ، زوه ، زاوين ، زوزن و به همين طريق زاب ، زابه و زابين ، از يك خانواده باشند . زو به معني درياست ، زاو يا زاب به همان معني زو گرفته شده است و به اشاره دكتر معين به استناد قول هرن ، مشتق از كلمه zap ايراني است يعني عميق, به طور كلي مي توان گفت زاوه يعني آب خيز يا جلگه اي بر آب نهاده و پرآب يا بستري يادگار سفر آب كه جلگه زاوه سابقاً موسوم به شهر « زو » بوده و شهريت داشته است . مسلم است كه شهر زاوه سابقه تاريخي طولاني بايد داشته باشد زيرا طبق نوشته بلاذري زاوه جزء شهرهايي است كه در زمان خليفه سوم راشدين به دست سپاه اسلام مفتوح مي شود و طبيعي است شهري كه در صدر اسلام در شمار شهرهاي مهم خراسان بوده و توسط سپاه اعراب فتح شود بنياد آن به قبل از اسلام بر مي گردد .


خليفه عثمان بن عفان در سال 30 هجري عبدالله بن عامر را به غزو بلاد خراسان فرستاد و او شهرهاي اسفراين ، خواف ، . . . زاوه بعضي را عنوتا و  بعضي را صليً گشود  همچنين باقوت حموي ،زاوه را پيش از خراب شدن توسط مغولها چنين وصف مي نمايد :
« زاوه بعد الواوالمفتوحه من رساتيق نيشابور، كورة من كورهامشتمل علي مأتين و عشرين قريه و قد حول من قراها الي الرخ و ربع الشامات و قصبتها ، لبشيك
پيداست كه زاوه با اين تعريف در سالهاي نخستين قرن 7 از شهرهاي ربع نيشابور بوده است و مشتمل بر 220 قريه اما با ورود مغولان به خراسان اين شهر معمور و آبادان مثل تمامي شهرهاي اين سامان ويران گرديده است .
مقارن با اين سنوات ، قطب الدين حيدر ، عارف مشهور قرن ششم كه از مدتها پيش در شهر زاوه اقامت گزيده بود در مي گذرد .
در نزهت القلوب ، حمد الله مستوفي چنين مي نويسد كه :
زاوه ولايتي است و قصبه او زاوه و در آنجا قلعه گلين محكم باشد و قريب 50 پاره ديه از توابع آن است و بعضي را آب رود است و بعضي را آب قنات . حاصلش ابريشم و غله و پنبه و انگور و ميوه فراوان است و مزار شيخ قطب الدين حيدر كه مقدم حيدريان است در آنجاست .
طبق اين گزارش نتيجه مي گيريم كه شهر زاوه بعد از حمله مغول مجددا بازسازي شده است .
از زاوه قديم ديگر در منابع تاريخي و جغرافيايي خبر چنداني نيست . زيرا كه به تدريج تربت حيدريه يا تربت حيدري يا تربت به اعتبار نام قطب الدين حيدر ترك ، بر واژه اصيل و قديم زاوه غلبه مي كند و حوزه وسيع خراساني مياني يعني سرتاسر جلگه رخ ، جلگه زاوه ، منطقه محولات و ازغند و رشتخوار ، تربت حيدريه خوانده مي شود . سابقه اين تغيير از نيمه هاي قرن نهم هجري و اوايل قرن دهم به بعد است كه جسته گريخته در كتب تاريخي به نام تربت بر مي خوريم . تا آنجا كه با طلوع دولت صفويان يعني حدود سيصد سال پس از مرگ قطب الدين حيدر ، تربت حيدريه به عنوان يك سرفصل جغرافيايي در كتب تاريخ و گزارشهاي جغرافيايي رخ مي نمايد و بلامنازع و قانوني بر جاي زاوه قرار مي گيرد.
بعد از حملات مغول و ويراني شهرهاي خراسان و بالطبع تربت حيدريه باز هم اين ناحيه از حملات و لشكركشيها و . . . و حتي حوادث طبيعي در امان نماند و پيوسته مورد تخريب و تجديد قرار مي گرفت . از جمله اين آسيبها مي توان از حملات ازبكها ، حضور افغانها و نادريان در روستاهاي زاوه – حملات تركمنها و درگيريهاي داخلي و زلزله نام برد .  آنكه در سالهاي دهه آخر قرن دوازدهم خرابي هاي قلعه موجبات تجديد بناي آن را از سوي اسحاق خان قرائي فراهم مي كند . لازم به ذكر است كه نام قرائي آميخته با نام اين سرزمين است امير تيمور سرسلسله گوركانيان متوفي به سال 807 ه از تاتاران بود . اين سردار كه از آسياي مركزي برخاست ، در سالهاي آخر قرن هشتم هجري و در تعقيب فتوحات خويش به خراسان رسيد .طايفه اي از ساكنان آسياي مركزي كه قراتاتار خوانده مي شدند و همراه وي به خراسان راه يافته بودند در جلگه هاي آباد و حاصلخيز خواف و زاوه متوطن شدند . قرائي ها از بازماندگان اين قوم مهاجرند . مشهورترين فرد طايفه قرائي اسحاق خان و سپس فرزند او محمد خان است .
به هر حال قلعه فروريخته و از هم گسيخته تربت حيدريه به وسيله اسحاق خان از نو ايجاد مي شود و اسحاق خان به اعتبار حصار بلندي كه خود برگرد شهر برآورده است نيرو مي گيرد و همانطور كه در كتاب گنج دانش ص 399 آمده است :
تربت حيدريه كه دهي خرد بود به حسن اهتمام وي شهري معتبر و مرجع زاوه رجال مسافر و تجار گشت . مهمانخانه او پانصد نفر را كفايت كرديد و ابواب آن به روي صادر و وارد هميشه مفتوح بودي .
مولف مرات البلدان در مورد تركيب جمعيتي زبان و مذهب مردم تربت چنين نوشته مصاحب شمشيري معروف مي باشند . بشره سكنه اين ولايت تيره تر از بشره مردم ساير ولايات خراسان است .
فرهنگ جغرافيايي ايران نيز در مورد شهرستان مورد بحث آورده است :
(( در زمان نادر شاه افشار شش هزار خانوار از طوايف بلوچ و چهار هزار از طوايف قراتاتار و يكهزار خانوار اعراب و بعضي طوايف مختلفه به نواحي تربت كوچانده شده با طوايفي كه قبلاً در اطراف تربت سكونت داشتند مخلوط شده ليكن زبان خود را حفظ كرده به زبانهاي فارسي بلوچي – عرب – افغاني و تركي تكلم مي نمايند .
مذهب سكنه اغلب قرا و قصبات تربت شيعه اثني عشري است فقط در قسمتهاي مرز افغانستان چندين آبادي اهل تسنن مي باشند . ))
در قرن دهم هجري بعد از حمله تيموريان و بازسازي مجدد، آرامش نسبي در اين شهر برقرار گرديده و در دوران صفويه عليرغم وجود ركود نسبي در اغلب شهرهاي استان خراسان، شهر تربت‏حيدريه به دلايل مذكور به رشد خود ادامه و اهميت آن در حد شهرهاي مهم نيشابور و سبزوار ارتقاء يافته است.
در سال1200 هجري قمري در زمان آقا محمدخان قاجار بخشي از ايلات فارس به سركردگي اسحاق خان قراي به تربت‏حيدريه كه داراي 500 خانوار ساكن بوده منتقل و برج و باروي شهر مجددا تجديد بنا گرديده است. و به امر پدرش نجفعليخان رئيس طايفه تاتار گرداگرد مزار قطب الدين حيدر احداث گرديد كه هنوز هم آثار اين برج و باروي مستحكم پيرامون شهر باقي مانده است. آثار تاريخي موجود شهر نشان ميدهد كه پيش از اقدامات اسحاق خان، محل شهر آباد بوده و به عمر هم در دوره اسحق خان اين شهر كه همواره در سر راه   هندوستان قرار داشت به سرعت ترقي كرد و كوچه و بازاري به آن اضافه گرديده كتاب جغرافياي مفصل ايران كه در سال 1311 هجريبه طبع رسيده درباره اين شهر مي‏نويسد: »صدوپنجاه سال قبل اسحق خان نامي ارك و باروهايي براي شهر ساخت كه اكنون قسمتي از آن خراب شده ولي قسمت مهم بناهاي خوب شهر خارج از حصار واقع است ساكنين شهر تربت اسحق ابتدا طوايف قرائي بودند كه بعدها با بلوچها و يزدي هاي كه براي تجارت و صنعتگري به آنجا آمده بوده مخلوط شدند. در شصت سال قبل به واسطه قحطي جمعيت كثيري از اين شهر تلف شد كه به واسطه حاصل خيزي مجددا آباد گرديد و امروز تجارت پشم و ابريشم و نامي آن سهم است.

علت وجود شهر تربت‏ حيدريه، علاوه بر وجود اقتصاد كشاورزي، استقرار در مسير راههاي مهم كاروان رو كه به شهرهاي مرزي از يك طرف و شهر مشهد و جاده معروف ابريشم از طرف ديگر منتهي مي‏گرديدند بوده است. وجود كاروانسراهاي متعدد ، بازارها و مساجد و تكايا، موجبات جذب تعداد قابل توجهي از صنعتگران، پيشه وران و بازرگانان به اين شهر گرديده. به نحوي كه اقتصاد شهر تقريبا از اوايل دوران قاجار بر عملكرد بازار و مبالدات منطقه‏اي بعنوان نقطه شروع سير تكاملي شهر متكي گرديده است. توسعه كالبدي شهر بدوا به صورت متمركز و به تدريج به صورت شعاعي در راستاي محورهاي اصلي ورودي شهر صورت گرفته است. با توجه به استقرار شهر تربت‏حيدريه در پهنه با خطر بالاي زلزله مخراب در سالهاي  737ه’. ق،  1026ه’. ق و  1302ه’. ق  و همچنين استاده از مصالحي نظير خشت و گل و چوب در بناي ساختمانها، شهر تربت حيدريه بارها توسط زلزله ويران و دچار آسيب موثري گرديده است. با تثبيت سلسله پهلوي در اوايل قرن اخير اولين خيابانهاي عريض شهر به صورت دو محور شمال به جنوب )خيابان فردوسي( و محور شرق به غرب )خيابان طالقاني( به صورت عمود بر عم احداث گرديد، كه عملا بافت قديمي شهر را به قسمتهاي مجزا تقسيم و سيماي سنتي شهر را دچار تحول نمود. دگرگونيهاي فوق باعث توسعه بافتهاي طرنجي در درون بافت سنتي شهر گرديد كه با استقرار ارتش دوم در شمال غرب تربت‏حيدريه و ايجاد كارخانه قند و تاسيسات مربوط به انبارهاي شركت نفت در دهه‏هاي  40 30سيماي شهر به طور كلي دگرگون و در دهه‏هاي بعدي، با احداث خيابانهاي امام خميني، شهيد رجايي و بلوار بسيج و مهمتر از همه جاده آسيساييي در شرق شهر )بلوار امام رضا(، توسعه شهر با سرعت بيشتري ادامه پيدا كرد، به نحوي كه جمعيت شهر در كمتر از  4دهه به حدود پنج برابر افزايش سيفته با در برگيري روستاهاي ذيل بعد از سال  1300و الحاق آنها به محدوده فعلي شهر تربت‏حيدريه )روستاي ملكي، ضياءالدين، قاسم آباد، مظفريه، حسني، منصوريه و حيدر آباد( توسعه شهر از هسته اوليه آن يعني از محلات رباط بالا، باغ سلطاني، و قلعه كهنه در سه جهت شمال، جنوب و غرب گسترش يافته است.
از محلات معروف بافت كهن شهر مي‏توان از محلات سرطروس، قلعه كهنه، باغ سلطاني، محل نوبهار ، بارزار ، شيرچارسو ، شادده ، گذر صدر، كوچه قاضيان و محله شيب به عنوان هسته اوليه گسترش شهر نام برد .

 


شكل‏گيرى نام تربت حيدريه

زاوه همان تربت‏حيدريه امروزى است و تربت‏حيدريه امروزى همان زاوه‏ى باستان است بعضى گمان مى‏كنند كه روستاى فعلى زاوه هيچ ارتباطى با تماميت حوزه‏ى تربت‏حيدريه ندارد غافل از آنكه روستايى كه امروز به نام زاوه خوانده مى‏شود و بر شانه‏ى راست خشكرودى آبسال دور از شهر نشسته است مشت پرى است بر جاى مانده از آشيانى متروك كه در تاريخ شهر زو يا زاوه خوانده مى‏شده است و امروزه نام خود را به تربت‏حيدريه سپرده است.

مردم عصر ما و حتّى خود تربتى‏ها حق دارند كه زاوه را به جا نياورند زيرا ولايت زاوه غبار تلنبار شده‏ى پانصد سال فراموشى است كه اكنون با تغيير نام آن به تربت‏حيدريه درست مثل مجنون عامرى به توضيح و اضحات رسيده باشيم من كيستم ليلى و ليلى كيست من.

زاوه در گذر تاريخ

بناى زاوه را به زوطهماسب نسبت مى‏دهند كه ظاهراً مبناى اين باور، همان وابستگى لغوى است و گونه مستند تاريخى ديگرى ندارد چنانچه مى‏دانيم بيشتر شهرها شجره نامه‏شان به پهلوانان افسانه‏اى و شهرياران ايران باستان مى‏رسد بر مبناى همين تمايلات است كه زاوه را شهر زونيز گفته‏اند. و حتّى از شهروندان زاوه‏اى} -   Pالمنجد، اعلام  {Pكسانى را داريم كه معتقدند زاوه همان شهر سباى بلقيس است و سليمان‏بن داوود از همين دامنه‏ى كوه سرخ بود كه تخت ملكه را به سرزمين بنى اسرائيل برد و نه از يمن. من فكر مى‏كنم كه خود واژه‏ى زاوه است كه مردم را به اين باور نزديك كرده است و نه بينه‏اى تاريخى و علاقه‏اى اساطيرى چرا كه به سادگى مى‏توان از زاوه به سبا هم رسيد، بدين طريق كه زاوه را مى‏توان زوه نوشت و خواند.

} -   Pفرهنگ جغرافيايى ايران نيز به اين باور اهالى اشاره كرده كه: به طورى كه مطلعين اظهار مى‏نمودند جلگه زاوه سابق موسوم به شهر زو بوده و شهريت داشته است.  {P

و چون عموماً به صحّت مروايت بلاذرى معترفند مى‏توان گفت كه بنياد شهر زاوه دست كم به قبل از اسلام و به دروه‏ى ساسانيان برمى‏گردد چرا وقتى كه شهرى در سالهاى نخستين انتشار اسلام، در شمار شهرهاى مهم خراسان وجهه لشكركشى سرداران اسلام قرار مى‏گيرد، خلق الساعه نبوده و لابد در عهد ساسانيان براى خود اعتبارى داشته است.

نشان زاوه را بعدها در اثر معروف مقدسى مى‏بينيم با اين عبارت كه: »زاوه مانند پيشين است و شهرى برايش نمى‏شناسيم« مراد از شهر پيشين خواف است كه مقدسى آن را كوچك توصيف كرده است مقارن با همين ايام در تاريخ الحاكم ديده مى‏شود كه از زاوه به عنوان رستاق ياد شده است.

زاوه نخستين شهرى بود كه درگيرى پيش‏بينى نشده‏اى را بر دشمن تحميل كرده و به قيمت سقوط خود افتخار آفريد مردمان زاوه نخستين قربانيان حمله سراسر مغول به ايران بودن و اين اوّلين قتل و عامى كه مغولان در زاوه به راه انداختند چنان هراسى در دلها انداخت كه صدرو وزراى خراسانى در نيشابور مانند مجيرالملك رخى و ضياء زوزنى كه هم از فرزندان همين ولايت بودند تحت تأثير اين واقعه فجيع و خونين عجالتاً با دشمن كنار آمدند مقارن با همين ايام و سنوات قطب‏الدين حيدر عارف مشهور اواخر قرن ششم كه از مدتها پيش در شهر زاوه اقامت گزيده بود درمى‏گذرد ) 618ه’(

قطب الدين حيدر را مردى صاحب باطن، صاحب وقت، مجذوب مطلق، سرآمد در فنون صورى و معنوى عضو خود، مظهر آثار عجيبه، اهل رياضت و كرامت توصيف كرده‏اند و نيز گفته شده است كه شيخ عطار كدكنى و پدرش شيخ ابراهيم كه اهل همين نواحى زاوه بوده‏اند از مريدان قطب الدين حيدر به شمار مى‏آمده‏اند، عطار خود حيدر نامه را در روزگار جوانى براى قطب‏الدين حيدر به نظم آورده است قطب الدين حيدر شاخه آهن تافته و سرخ شده را حلقه مى‏كرده و بر گردن خويش مى‏آويخته است و طوقى كه حيدريان در گردن مى‏اندازند به همين مناسبت است.
حضور قطب‏الدين حيدر در زاوه و مرگ وى در همان جا به هر حال باعث مى‏شود كه تاريخ زاوه با شخصيّت او به نحوى پيوند بخورد.
از زاوه قديم با توصيفى كه ما كرديم و با شمولى كه بر منطقه پهناورى از خراسان ميانى داشت ديگر در منابع تاريخ و جغرافيا خبر چندانى نيست زيرا كه به تدريج نام تربت‏حيدريه يا تربت‏حيدريه به اعتبار نام قطب الدين حيدر ترك بر واژه‏ى اصيل و قديمى و فارسى و جا افتاده زاوه غلبه كرد و حوزه وسيع خراسان ميانى يعنى سرتاسر جلگه رخ، جلگه زاوه، منطقه محولات و ازغند و رشتخوار به تربت‏حيدريه خوانده مى‏شود.

شهر تربت حيدريه

گذشته‏هاى شهر تربت را به طور جداگانه‏اى بررسى كرديم، اكنون به اختصار به ذكر اين نكته خواهيم پرداخت كه شهر تربت با پشت سر گذاشتن تاريخى پرماجرا، در حال حاضر و در روزگار ما چه حال و روزى دارد.
شهر در نقطه‏اى از زمين قرار گرفته كه مدارهاى  59/13درجه طول شرقى و  35/17درجه عرض شمالى يكديگر را در آن قطع مى‏كنند و اين نقطه‏اى است كه  1333متر از سطح دريا ارتفاع دارد. مساحت كل شهر در محدوده‏ى طرحهاى جامع شهردارى نزديك به  53كيلومتر مربع را شامل مى‏شود. اتفاقاً جمعيت شهر نيز كم و بيش بر اساس برآوردهاى اخير و رقمى است بيش از  53هزار نفر و بنابراين در هر كيلومتر مربع يك هزار نفر زندگى مى‏كنند. تربت‏حيدريه در مسير رشد خود و براى اين كه تا اين اندازه بزرگ شود چندين روستا را بلعيده است روستاهايى كه تاكنون به نفع گسترش شهر از بين رفته‏اند عبارتند از:
ملكى، ضياءالدين، قاسم آباد، مظفريه، حسنى، منصوريه، رباط پايين و حيدرآباد.

توسعه تاريخى و چگونگى شكل‏گيرى تربت حيدريه

كه از شهرهاى آباد ايران قبل ازحمله مغول بوده است صدها سال قبل تاريخ در بطن آن جريان داشته است با اين حال فقدان صنايع صحيح تاريخى، تاريخ پيش از دوره سلجوقى را در اين شهر تاريخ نهاده، بنابراين شايد بتوان اوايل گسترش سلجوقيان را به عنوان تاريخ پيدايش اين شهر عنوان نمود. و اين بدان مناسبت است كه بناى اصلى مزار قطب الدين حيدر )سر سلسله فرقه حيدريه ايران( را متعلق به دوره‏ى سلجوقى مى‏دانند. عليهذا چون از چند مآخذ قديمى از تخريب اين شهر در حمله مغول ياد شده شك نيست كه اين شهر از آباديهاى معتبر بيش از اين تاريخ به شمار مى‏رفته است وسعت شهر قبل از تاريخ زندگى قطب‏الدين حيدر در آن است كه به يمن وجود او شهر )در قسمت شرقى محل كنونى شهر محلى كه به نام زاوه مشهور است( بنا يافته است به طور كلى وضع زندگى در شهرهاى ايران دراين دوره برسى دقيق نشده است وى به گواهى منابع كتبى ترقى و پيشرفت بخش بازرگانى و پيشه‏ورى شهرهاى ياربض كه در قرن ما قبل جريان داشته در اين دوران نيز دوام يافت و مهم‏ترين ابنيه عمومى در ربض ساخته مى‏شد.
آثار تمدن مادى كه از آن زمان به دست آمده شاهد آن است كه رشته‏هاى اصلى حرف قرون وسطائى نظير ساختن نظير ساختن مصنوعات فلزى قاليبافى، پارچه بافى، و به ويژه ظروف سفالى را از لحاظ فنى و هنرى ترقى زياد كرده بود.
در اوايل قرن هفتم هجرى لشكريان مغول به خراسان هجوم بردند و نخستين شهرى كه به دست ابشان ويران شد زاوه )تربت‏حيدريه( فعلى بود. آنها سپس شهرها فسا )نام شهرى در آن دوران( و سبزوار و مرور را متصرف شدند نيشابور را بيرحمانه ويران كردند و زمين شهر را شخم زده و جو كاشتند. پس از آن طوس ويران شد. در اين دوران مغولان به هر جا قدم مى‏نهادند شهرها و قراء آباد را ويران، مردان را نابود و زنان و كودكان و پيشه‏وران را به بردگى مى‏برند. بر اثر اين واقعه خراسان به شدّت ويران و خالى از سكنه شد.
مويد ثابتى در كتاب تاريخ نيشابور شهر »زاوه« را در اين دوره چنين تصوير كرده است.
قبل از جمله مغول ولايت زاوه، مركز حكومت نشين جلگه قرائى بوده است و نيز نخستين شهرى بود كه به دست مغولان ويران، و مردم آن قتل عام شده‏اند...«
در كتاب حدودالعالم، مرآت البدان، حبيب السير، اخبار افراد بشر نيز در اين زمان از اين ولايت نام برده شده كه شهرى بوده است آباد و پرجمعيت. كه بر ويران شدن آن به وسيله‏ى مغولان همگى متحدالقول‏اند.
با برقرار شدن آرامش نسبى حكام مشغول اقداماتى در جهت احياء شهرهاى ويران شده به عمل آوردند. از حمله‏ى طوس احياء و مقر حكومت گشت ولى به طور كلى در پايان قرن هفتم هجرى بر اثر استمثاء وحشيانه‏اى كه از جانب مغولان اعمال مى‏شد نواحى زيادى ويران و خالى از سكنه شده بود شهرهاى ويران شده به كندى احيا مى‏شد و تلاشهايى هم كه به منظور احيا حداقل بخشى از شهرها و با ايجاد شهرهاى جديد صورت گرفت نتايج ناچيزى به بار مى‏آورد.
بر اثر سقوط عمومى كشاورزى كه در پايان اين قرن به سبب بساط مالياتى ايلخانان شدّت يافته بود شهرها از بازارى طبيعى كه حومه و پيرامون شهر را تشكيل مى‏داد( محروم شوند.
در قرن هشتم هجرى، سربداران پايه‏هاى نهضت خويش را در شهرهاى اين خطه استوار كردند و سپس محدوده كشورشان را از دامغان در غرب تا جام در شرق و از خموشان )قوچان( در شمال تا يزد در جنوب گسترش دادند در اين دوران نظام مالياتى غير عادلانه مغولان برچيده شد و با برقرارى روشى متعادل موجبات ترقى و آبادى شهرها و روستاها فراهم گرديد.
در اواخر همين قرن ديگر بار تيمور به خراسان حمله برد و همگام با شهرهاى ديگر خراسان، تربت‏حيدريه را تسخير و دژ نيرومند آن را ويران كرد و كشتار زيادى را سبب شد در دوره‏هاى بعدى تيمورى آرامش نسبى بر محيط خراسان سايه افكند و در نتيجه فرصتى براى بازسازى و ترميم شهرها و خرابى‏ها فراهم آمد. بناى دوباره شهر زاوه و بناى اصلى مزار قطب‏الدين حيدر را به دوره‏ى تيمورى نسبت مى‏دهد.
ليكن قديمى‏ترين تاريخى كه در بناى كنونى خوانده مى‏شود هجرى است.
حكومت تيموريان در اين شهر و ديگر شهرهاى خراسان به سال  913هجرى به دست ازبكان از هم پاشيده و بعد از اين دگرگونى و تاخت و تاز اقوم مختلف شهر آنچنان دچار پريشانى گشت كه گويند از اين زمان شهر فاقد سكنه يكجانشينى بود و اثرى كه بيانگر تمدن آن باشد ديده نمى‏شد اين امر به ويژه در اوائل دوره‏ى صفويه كه تمامى شهرهاى خراسان در معرض تاراج ازبكان قرار داشت موجب ركورد كامل شهرنشينى در اين سرزمين بوده است. تا دوره‏ى حكومت شاه عباس اوّل ) 1006هجرى( ازبكان تار و مار شدند و زاوه نيز از بند آنان رهانيده شد با اين حال در دوران صفويه تكامل و اعتدال اقتصادى ايران بيشتر در شهرهاى مركز و غربى كشور مشهور بود و بر عكس در خراسان باستثناى مشهد و قندهار ديگر شهرها دچار ركود شدند و سبب اين كسادى كاهش روابط اقتصادى با آسياى ميانه بود، زيرا راههاى دريايى بين شرق و غرب تدريجاً اهميّت پيدا كرد.
} -   Pظاهراً در اين دوره آرامش آبادانى كه نيز ديرى نپائيد، شهر همچنان از سياسى طبيعى خاص خود بهره‏مند بوده و به قول سياحان پيرامون شهر را بيشه‏ها و مزارع قرار گرفته و دشت زاوه با جويبارها و نهرهاى فراوان آبيارى مى‏شده.  {Pدر اوايل قرن  12هجرى انحطاط كشاورزى و به دنبال آن انحطاط عمومى اقتصادى و سياسى ايران آغاز شد. در اين دوره به تدريج كليه‏ى راهها تجارى عمده كه از ايران مى‏گذشت از بين رفت و اهميّت شهرها به سطح اقتصادى داخلى كه آن هم منحط بود تنزل يافت. هجوم افغانها در سال  1134هجرى به پايتخت ايران و ديگر شهرهاى ويرانى بيشترى را سبب شد. تا اينكه نادرشاه توانست مجدداً وحدت و آرامش را به كشور بازگرداند. در دوران وى مشهد به صورت پايتخت كشور درآمد و سپس از وى خراسان در دست بازماندگانش باقى مانده است.
معروف است كه در زمان نادرشاه افشار شش هزار خانوار از طوايف بلوچ و چهار هزار خانوار از طوايف قرار تاتا و يك هزار خانوار عرب و بعضى طوايف مختلف به نواحى تربت كوچانده و با طوايفى كه قبلاً در اطراف تربت ساكن بودند مخلوط شدند لكن زبان خود را حفظ كردند و اكنون به زبانهاى فارسى - بلوچى عرب - افغانى و تركى تكلم مى‏كنند.
در دوران قاجار شهرهاى خراسان فاقد محركهاى توسعه اقتصادى بودند و مشهد تنها شهر مهم اين خط بود. در هيمن زمان و سال  1211هجرى، بناى جديد شهر و برج و باورى آن توسط اسحاق خان قرارتاتا رو به عموى پدرش نجف وليخان رئيس طائفه تاتا گرداگرد مزار قطب الدين حيدر، )متوفى به سال  618هجرى( احداث گرديد كه هنوز هم آثار اين برج و باروى مستحكم پيرامون شهر بر جاى مانده است. اين زمان اهالى شهر را سه هزار خانواز از طايفه‏ى قرائى تشكيل مى‏دادند مى‏گويند نجفعلى پسر اسحاق خان را مأمور كرده بود در قريه كوچك كه مزار قطب الدين حيدر در آن است كاروانسرايى بنا كند تا مسافران را به كار آيد و اسحق خان براى انجام آن مأموريت پول كلانى از پدر گرفت ولى به جاى كاروانسرا درتربت‏حيدريه قلعه‏اى نظامى ساخت و حصارهاى بسيار محكمى در بر گرد قريه كشيد و خود رد آن پناه گرفت و به شدّت مشغول تحريك طايفه قراتاتار و ايجاد تفرقه در نيروى پدر گرديد. اسحاق خان بالاخره موفق به از ميان بردن پدر شد و خود در خراسان قدرت و استقلال كافى به دست آورد.
آثار تاريخى موجود شهر نشان مى‏دهد كه بيش از اقدامات اسحق خان، محل شهرآباد بوده، بعد هم در دوره‏ى اسحق خان اين شهرك همواره در سر راه تجارى هندوستان قرار داشت به سرعت ترقى كرد و كوچه بازارى به آن اضافه گرديد كتاب جغرافياى مفصل ايران كه در سال  1311هجرى به طبع رسيده درباره‏ى اين شهر مى‏نويسد صد و پنجاه سال قبل اسحاق خان نامى ارك و باروهائى براى شهر ساخت كه اكنون قسمتى از آن خراب شده ولى قسمت مهم بناهاى خوب شهر خارج از حصار واقع است ساكنين شهر تربت اسحق )نام شهر در زمان اسحق خان( ابتدا طوايف قرائى بودند كه بعدها با بلوچها و يزديها كه براى تجارت و صنعتگرى به آنجا آمنده بوند مخلوط شدندو در شصت سال قبل به واسطه قحطى معروف سال  (1288جمعيت كثيرى از اين شهر تلف شد لكن به واسطه حاصل خيزى، مجدداً آباد گرديد و امروز تجارت پشم و ابريشم و قالى آن مهم است. بنابراين شهر تربت‏حيدريه همانند ساير شهرهاى عبورى كه بر سر راه كاروانهيا بازرگانى قرار داشته‏اند، نخست معلول پيدايش تشكيلاتى در جهت رفاه و خدمات مربوط به اين امر بوده و بديهى است اهميّت سوق‏الجيشى شهر نيز كاملاً در مد نظر بوده است( و به همين علّت بازار مساجد )مسجد جامع( و كاروانسراها را مى‏توان اندام و هسته آغاز موجود شكل‏پذيرى شهر دانست در حقيقت مى‏توان گفت سير تكوينى از ناحيه‏ى بازار شروع شد و بعدها قسمت جنوبى و غربى آن به مسجد جامع و محلات مسكونى و بخش شمالى آن به اراك حكومتى، مجموعه اميرنشينى و قلاع نظامى تخصيص يافت...

بازار شهر قبل از هر چيز عرصه‏ئى شد و براى داد و ستد ميان روستائيان و چادرنشينان اطراف از يك سو و يكجانشينان شهر كه با منابع توليدى و مبانى اقتصادى متفاوت به عملكرد و بسازه بازار شكل دادند  و بعد از آن اين عامل مهم يعنى قرار گرفتن بر سر راه ابريشم كه مهمترين شريان اقتصادى آسياى ميانه بود به كالبد بازار روح و رونقى شايان بخشيد و عظمت ديرين شهر را باز كرده‏اند شد و هر چند شهر در ادوار گوناگون )باز هم به دليل موقع سوق الجيش‏اش( مورد تركتازى و ويرانى قرار گرفت بازار به همراه شهر بارها آباد شد و هيچگاه نقش خود را در پهنه‏ى تجارت بين قاره‏هايى از دست نداد پس از كشته شدن اسحق خان به دست فريدون ميرزا )فرمانرواى خراسان( شهر تربت‏حيدريه به خاطر در بر داشتن مزار مولانا قطب الدين حيدر )تربت‏حيدريه( تغيير نام يافت و اين شهر كه همواره زيارتگاه هزاران مريد مولانا بود به همراه تجارت نسبتاً گسترده به رونقى چشمگير دست پياد كرد. بنابراين مى‏دانيم كه تربت كه در آغاز عراضه مواقع سوق الجيشى وسوق التجارى بسيار مهمى بود، به تدريج در اطراف قطب اقتصادى )بازار( فرقه يافت و به مشخصه ارگانيك خود به صورت كاملاً متفاوت شكل گرفت و در اين شكل‏گيرى، بازار به مثابه نيرومندترين و تكامل يافته‏ترين اندام و ابزار حيات شهر درآمد يك جغرافى دان روس به نام لسار كه دو بار به خاك ايران سفر كرده و از خراسان نقشه بردارى كرده است، تربت‏حيدريه را بزرگترين شهرهاى آن ناحيه از خراسان وصف كرده است از تور كانالى افسر انگليسى كه در سال  1346هجرى در دوران حكومت شاهزاده حسنعلى ميرزا از خراسان گذر كرده، مى‏نويسد: يكى از حكام تربت حيدرى محمد خان قرائى بود كه با غارت كاروآنها روزگار مى‏گذرانيد. مردم نام اين خان سنگدل و ستمگر را به زشتى ياد مى‏كردند و مدعى بودند كه در دوران حكومتش  50000نفر از زنان، مردان و كودكان بى‏گناه را به تركمانان فروخته است.
فتحعليشاه كه بر اثر شكايتهاى پى در پى مردم از كارهاى ناهنجار اين حاكم ستمگر به ستوه آمده بود به حسنعلى ميرزا دستور داد تا خان تربت را دستگير كرده بكشند يا به تهران بفرستند لكن حسنعلى فريب خان تاتار را خورده و خوار نو را به زنى گرفت و مسئله منتفى شد.
دكتر بلو و يكى از مأمورين كميسيون تعيين مرز نوشته است كه جمعيت تربت‏حيدريه بر اثر قحطى )قحطى سال  (1288به بيست هزار نفر كاهش يافته و چندين دهكده به كلى متروك افتاده بود و در آن هنگام حدس مى‏زنند كه غير ممكن بود، تربت بتواند تا بيست سال ديگر كمر از زير بار آن مصيبت راست كند. درآمد تربت‏حيدريه از ابريشم كه پيش از  1287هجرى دست كم سالانه چهل هزار تومان بود هنگام سفر دكتر بليور به يك دهم آن مبلغ نيز مى‏رسد، به علاوه از  15تا بيست هزار نفر زائرى كه همه ساله از بخارا متوجّه تربت‏حيدريه مى‏شدند ديگر اثرى ديده نمى‏شود.
هواى شهر تربت معتدل و مرطوب و مالارياخيز است. آب آن به واسطه املاح گچى سنگين است و فقط قناتى در چهار كيلومترى شمال باخترى شهر وجود دارد كه آبش گوارا است و به علّت دوره‏ى راه دست يافتن به آن براى همه مقدور نيست و عموماً از آب چاه و آب انبار استفاده مى‏كنند.
در اواخر دوره قاجار فرم اصلى شهر به صورت كنونى تثبيت گرديد و شهر مركزى كه توسط ديوارها و خندقها محافظت مى‏شد از بخش‏هاى اقمارى و حومه‏ئى جدا گشت و تنها دروازه‏هاى شهر همچنان ارتباط دهنده شهر مركزى به مساكن مجاور شهر بودند، گسترش و تمايل عمومى به جانب جنوب ادامه يافت و شكل متمركز شهر را بر هم زده در بخش‏هاى شمالى اشراف و بزرگ زادگان مسكن يافته كه در مواقع بروز خطر به داخل برج و بارو پناه مى‏بردند.
مهمترين حادثه اين دوران زلزله‏ئى بود كه در سال  1304هجرى در شهر به وقوع پيوست، گروه كثيرى را كشت و خرابى‏هائى بى‏شمار ببار آورد.
در اوايل دوره‏ى معاصر احداث خيابانهاى وسيعى كه به دنبال اجراى نظم فرمايشى واحد براى تمام شهرهاى ايرانى صورت گرفت، تربت‏حيدريه را نيز بى‏نصيب نگذاشت و خيابان كشى صليب‏وار از شمال به جنوب و از شرق به غرب شهر را به چهار پاره نمود و به دنبال خود شبكه‏ئى منظم در اطراف يافت ارگانيك و قديمى به وجود آورد اساس قانونى اين برنامه لايحه تعريض خيابان در سال  2492شاهنشاهى بود كه به شهر داراى اختيار مى‏داد تا گذرهاى باريك سنّتى را تعريض نمايد.

 

سرچشمه تغييرات در بافت سنتی

امروزه شناخت كامل از مراحل تكوين و تكامل فيزيك شهر در ادوار گوناگون نه تنها بسيار مشكل است، در پاره‏اى موارد غير ممكن مى‏نمايد. نخست اينكه به علّت جايگزينى شهر در جلگه پهناور و گسترده، مرزهاى مصنوع و ديوارهاى شهر و محلات آن بارها و بارها تحت عوامل متعدّد تغيير مكان داده و شهر در قالب طبيعى محدود و ثابت مانده است و دوّم آنكه شكل تمامى شهر و اندام آن و نيز گذرهاى سنّتى به سبب اين عوامل يا از ميان رفته يا به كلى تغيير فرم داده است. بنابراين روشن است در مرحله‏اى نيستيم كه بتوان تمامى عناصر شهرى و جزئيات پيوند آنها را به يكديگر قبل از تغييرات چند صد ساله اخير نشان داد. با اين حال بدون شك طرح جايگزينى و كالبد شهر در ادوار مختلف روشنگر اين مطلب است كه تغييرات زمانهاى گوناگون از قالب پهنه عناصر كالبدى به شرح زير پيروى داشته است.
- مسجد بزرگ يا مسجد جامع شهر
- بازار و خدماتى كه در دو جانب آن قرار گرفته
- مجموعه‏هاى مسكونى
- ساختمانهاى حفاظتى و نظامى و مجموعه حكومتى
- ديوارها و دروازه‏هاى شهر
- گذشته از تغييرات در عوامل فوق، تحولات اجتماعى و اقتصادى وسيعى نيز نسبت به زمان ايجاد و توسعه بافتهاى سنّتى شهر به وجود آمده، نوع و شكل زندگى مردم تغيير كلى يافته، تركيب خانوار تغيير كرده، و در نتيجه خانه نيز به عنوان عنصر ساده و پايه‏اى بافت شهر به صورت منطقى خود دچار تحوّل شده است. همچنانكه عوامل ديگر موجود در بافت مسكونى قديم مانند مدرسه، حمام، آب انبار نيز كاملاً متحول شده و عملكرد جديدى پيدا نموده و در نتيجه تغيير شكل و حجم داده است تعدادى از آنها مانند آب انبارها غير قابل استفاده گرديده به طوريكه يا به صورت زباله‏دانى در آمده يا آن را به كلى پر كرده‏اند.

علاوه بر اين زندگى امروز بناهاى جديد را نيز به وجود آورده كه در گذشته‏ها بازائى نداشته‏اند همچنين از نظر تحولات سياسى و اقتدار حكومتهاى محلى يا مركزى، تربت‏حيدريه نيز همانند ساير شهرهاى ايران در عصر حاضر تابع تغيير سياستهاى گوناگون بوده چنانچه اثرات اين تغيير در كالبد شهر به تدريج مشهود گشته است. به دنبال ثبات نسبى تحكيم روابط اقتصادى در عصر جديد بويژه با استقرار قرارگاه ارتش دوّم در اين شهر چهره تربت‏حيدريه به يكبار از حالت نيمه روستايى به شهرى گرائيد و تا حد زياد تغيير فرم فيزيكى ادبى آنكه توجّه چندان به ويژگى و سيماى سنّتى آن شود، اين تغيير البتّه تنها شامل مركز شهر بود و حاشيه آن كه محلات پراكنده‏ئى را تشكيل مى‏دهند از اين تحوّل به كلى بر كنار ماندند و حالت روستايى خود را حفظ كرد كه هنوز هم از آن برخوردار است تحولات جديد در فرم فيزيكى شهر را مى‏توان علاوه بر دگرگونى سريع بنيانهاى اقتصادى، اجتماعى معلول توسعه تكنولوژى و ورود ماشين در زندگى جارى قشر جامعه شهر نيز دانست امكانات فنى جديد، بهداشت و امنيّت نسبى  و بر هم خوردن نظام اقتصادى و اجتماعى روستائيان باعث رشد سريع شهرنشينى و هجوم جمعيت روستايى بطرف شهر گشته بى‏آنكه زيربناى اقتصادى روشن براى اين هجوم پى‏ريزى شده باشد. بدين ترتيب شهر كه از حداقل تسهيلات لازم براى پذيرش جمعيت برخوردار بوده به طرزى رشد پيدا كرده كه نظام سنّتى‏اش از هم پاشيده است.
به هم ريختن نهادهاى اجتماعى نيز كه تحت تأثير نفوذ فرهنگ وارادتى صورت گرفته بود با اين دگرگونى و هرج و مرج كمك كرده، طبقات اجتماعى سنّتى كه طى قرون متمادى شكل گرفته بود به سرعت از بين رفته و جاى خود را به طبقه‏بندى جديدى كه بر اساس امكانات اقتصادى به وجود آمده بود داده است. به النتيجه و به همراه آن بافت فيزيكى و الگوى نظام شهرى دستخوش تغيير شده، چناچنه تقسيمات قديمى شهر كه به صورت محلات جدا از يكديگر و به صورت نيمه مستقلى عمل مى‏كردند، به مرور زمان از بين رفته و تنها نامى از آنها بر جاى مانده است.

خلاصه

سرزمین خراسان در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود حوادث فراوانی را پشت سر گذاشته است . این سرزمین همانگونه که محل طلوع آفتاب است ، خاستگاه نهضت های سیاسی اجتماعی و علمی در تاریخ ایران بویژه بعد از اسلام نیز می باشد .
خراسان گرچه بارها زیر سم ستوران حاکمان اموی و عباسی وترکان و مغولان و تیموریان و... در طول تاریخ ایران بعد از اسلام بارها لگد مال شده ، ولی هر بار با تلاش مردان قلم و شمشیر به حیات سیاسی اجتماعی خود ادامه داده است .
شهرستان تربت حیدریه نیز به عنوان عضوی از پیکر خراسان سرنوشتی همسو با آن داشته است .
این شهر ابتدا با نام زاوه دارای پیشینه تاریخی طولانی می باشد  و حتی سابقه ی آن به پیش از اسلام نیز می رسد . بعدها بعد از دفن قطب الدین حیدر عارف و صوفی قرن هفتم ضمن تغییر محل جغرافیایی ، نام آن از زاوه به تربت حیدریه تغییر می یابد  .
تربت در بسیاری از رخدادهای سیاسی اجتماعی ایران از سقوط صفویه تا مشروطه نقشی به سزا داشته است . از جمله خوانین قرایی این شهر در دوران نادر شاه بالاخص جانشینان وی در دوره قاجاریه تا عهد ناصری در درگیری ها و زد و بندهای سیاسی اجتماعی قابل توجه است . به هنگام مشروطه نیز یکی از شهرهای مبارز علیه استبداد قاجاریه بوده است . و حتی در انقلاب اسلامی جزء نخستین شهر هایی ست که پیروزی انقلاب اسلامی در آن زود تر از سایر شهرها تحقق می یابد .
تاریخ تربت حیدریه با نام قرایی ها در آمیخته است . قرایی ها از زمان تیموریان در این بخش از خراسان پهناور به دلیل جلگه سرسبز و وسیع و بارورآن ساکن شده اند و در رخدادها ی سیاسی نظامی ایران چهره نمودند . پر واضح است که قرایی ها در این بخش از کشور که حکومت خانخانی مرسوم آن روزگار ایران بود از سقوط اصفهان در 1135 ه ق تا دوره ی ناصری در صحنه ی سیاسی و نظامی خراسان بزرگ حضوری فعال داشته اند و برای خود دارای تشکیلات  نظامی و حکومتی بوده اند .
پیشینه ایل قرایی به عهد تیموری بویژه به هنگام بیرون راندن افغانها و جنگهای نادر با خوانین می رسد تا جایی که نادر شاه حاج محمد بیک نامی از ایل قرایی را به دلیل قدرت زیاد وی از پا ی در آورد  . ایل قرایی همچنان در دوره بازماندگان نادر توسط حسن خان قرایی در قلعه دولت آباد زاوه دارای اقتدار بودند . و به واسطه همین اقتدار ، همین حسن خان قرایی توسط نصر ا... میرزا پسر شاهرخ خان به قتل می رسد . در دوره زندیه ارتباطی بین ایل قرایی و سلسله زندیه وجود ندارد . زیرا این دوره خراسان در اختیار شاهرخ نادری ست .
ستاره اقبال خاندان قرایی در دوره ی قاجاریه و با نام اسحاق خان قرایی در دستگاه آقا محمد خان قاجار و فتحعلی شاه طلوع می کند . سیاست خان قرایی در دوره فتحعلی شاه کمک کردن با احتیاط به شاه است زیرا وی به دنبال فرصت طلبی و تثبیت موقعیت خود در این بخش از  خراسان بزرگ بوده است . اسحاق خان جزء خوانین مردمی مقتدر و پرخاشگر در برابر ظلم حکومت مرکزی بوده است .
اقتدار خاندان قرایی به حدی بوده است که برای عزل شاه محمد ولی میرزا از حکومت خراسان تلاش می نماید و اسحاق خان و پسرش در مواردی نیز بر خراسان مسلط می شوند ولی نهایتاً در این مبارزه جان خود را از دست می دهند . پس از محمد خان پسر اسحاق خان در جهت انتقام از خون پدر و برادر از شرایط نابسامان کشور بویژه خراسان به سود خود برای رسیدن به قدرت بهره می جوید که نتیجه اقدامات وی عزل محمد ولی میرزا  و انتساب شاهزاده شجاع السلطنه به حکومت خراسان می باشد . سرانجام این آخرین خان قرایی نیز توسط عباس میرزا دستگیر و به تبریز تبعید و از آنجا به خاک عثمانی فرار می نماید و بدینگونه دفتر خوانین قرایی در خراسان و شهرستان تربت حیدریه بسته می شود و حکومت تربت به حاکمان دولتی سپرده می شود .

محلات و کوی های شهرستان تربت حیدریه

كوي قنسولخانه


از اواسط خيابان باغ سلطاني كوچه اي منشعب مي شود كه يكي از قديميترين كوچه هاي تربت است و به كوچه قنسولخانه معروف مي باشد . علت اين نامگذاري وجود كنسولگري دولت روس در كوچه مزبور كه ساختماني را براي سكونت كنسول خود و انجام امور كنسولگري در آنجا در اختيار داشته است و اين نام از آن زمان تاكنون بر روي كوچه مزبور مانده است ضمن آنكه منزلي هم كه در اختيار كنسولگري قرار داشته هنوز باقي است
نماي بيروني سر در بناي مزبور نشان دهنده ذوق و هنر معماران و بنايان آن روزگار مي باشد بخصوص كه اكثر معماران آن روز تربت يزدي بوده اند و به دلايل مختلف از شهر و ديار خود كوچ كرده و در نقاط مختلف كشور از جمله تربت حيدريه به كار و زندگاني پرداخته اند و ذوق و هنر خود را در خدمت مردم محل اقامت خود قرار داده اند و هنوز هم تعدادي از اخطار آنان در تربت سكونت دارند و بعضا كار پدران خود را دنبال مي كنند و به معماري ها تقديم املاك و ساختمانها اشتغال دارند .
كوچه قنسولخانه با يكي دو پيچ و خمي كه دارد كوچه اي طويل است كه در انتهاي آن زمينهاي مزروعي قرار داشته و اينك بسياري از آنها از صورت زراعي در آمده و ساختمانهاي مسكوني را در سطح خود پذيرا گشته اند و بخصوص كه جاده كمربندي فعلي شهر هم از آنجا مي گذرد و اين خود عاملي ديگر در تبديل اراضي زراعي به مناطق مسكوني مي باشد .

بهر حال گستردگي محدوده كوچه قنسولخانه ايجاب مي كرد كه براي رسيدگي به وضعيت عمراني آن و ارائه خدمات مطلوب به ساكنان محل آنجا را محله مستقل از باغ سلطاني به حساب آورد و هم از اينرو و با توجه به در خواست اهل محل و بنا به پيشنهاد كتبي آنها و تاييد و تصويب شهردار و شوراي محترم اسلامي شهر شهردار افتخاری برای این محله انتخاب گردید .


كوي سرتيپ
از چهارراه فرهنگ به طرف جنوب خياباني وجود دارد به نام خيابان روحبخش كه امروزه در محاورات مردم به بورس ابريشم شهرت يافته چون مركز معاملات پيله و ابريشم است و با توجه به اينكه حدود 80% ابريشم ايران در يكي از روستاهاي نزديك تربت يعني بايگ توليد مي شود مي توان به اهميت تجاري خيابان مزبور پي برد.
هنگام عرضه محصول ابريشم اگر از خيابان روحبخش گذركني در جاي جاي آن كلافهاي ابريشم را مي بيني كه براي خشك شدن پهن شده و بوي فضا را آكنده است و گفتگوها و چانه زدنهاي خريداران و فروشندگان براي دقايقي تو را به دقت و توجه وامي دارد . خيابان روحبخش از اولين خيابانهاي شهر تربت حيدريه است كه يكي از اولين دبستانهاي شهر نيز در آنجا قرار داشته و بسياري از سالخوردگان باسواد شهر تحصيلات ابتدائي خود را را – كه در آن زمان از اهميت زيادي هم برخوردار بود – در آنجا به پايان رسانده اند .

خيابان روحبخش به يك سه راهي منتهي مي شود معروف به سه راه حمام كه شاخه سمت راست به كوي سرتيپ معروف است و تا چهارراهي كه اداره بهزيستي شهرستان در آنجا بنا گرديد امتداد دارد .
علت نام گذاري سه راه مزبور به سه راه حمام آن است كه درست سر سه راه حمام قديمي و معروف حاجي رئيس قراردارد كه در سال 1272 تاسيس شده و بنا براين بيش از يك قرن از عمر آن مي گذرد .
كوي سرتيپ كه به علت سكونت سرتيپ محمد كريم خان در سالهاي 1320 در آن محل بدين نام ناميده شده و همچنين محدوده خيابان روحبخش همچون بسياري از محلات و مناطق مختلف شهر داراي شهردار افتخاري است .

شهرك پاسدارن
چند سال پيش از انقلاب اسلامي خيابان جديدي در شرق تربت از ميداني كه در حال حاضر ميدان بسيج ناميده مي شد به سمت ميدان معرف به فلكه دژبان احداث شد كه به 45 متري معروف است  پس از انقلاب نام شهيد سيد حسن مدرس ب آن گذاشته شد و شده بولوار مدرس .
از آثار احداث اين بولوار جدا كردن دو قسمت خيابان كه جنت ناميده مي شود بود كه اين خيابان لز چهارراه آسايش با نام محله بالا شروع مي شد و پس از پشت سر گذاردن مزار بي بي حسنيه دارد منطقه حسني مي گويد كه باز منطقه حسني خود به دو محله حسني بالا و حسني پائين منقسم بود .
امروز خياباني از حاشيه شمالي بولوار مدرس جدا مي شود و تا جاده قديم تربت – مشهد و پل   معروف به پل انگليس ادامه مي يابد خيابان حسني مي خوانندش .
وارد خيابان حسني كه مي شوي و چند متري را طي مي كني به يك دوراهي مي رسي كه راه سمت چپ با سربالايي نه چندان خسته كننده اي به منطقه نسبتا كوچك و تميزي مي رسد كه شهرك پاسداران و كوي كارمندان كارخانه قند را در خود جاي داده است . محله اي است تميز و خلوت كه چشم انداز بسيار بديع دارد و ورودي مغازه هاي مختلف نياز هاي اوليه ساكنان را بر طرف مي كند و اگر به راه خود ادامه دهي از كوي كارمندان خارج شده وارد اراضي ديزقند مي شوي و باغهاي اطراف راه كهدر ميان آنها ساختمانهايي نيز براي سكونت صاحب باغ و خانواده اش به چشم مي خورد تورا به روزگاري ميبرد مه اكثر خانه ها و منازل باغهاي بزرگي بود با محصولات مختلف باغي كه برخي از آنها علاوه بر تامين ميوه و سبزي صاحب يا ساكنان خود براي فروش به بازارهاي شهر عرضه مي شود .
در حول و حوش منطقه مورد نظر ما نيز زمينها زراعتي وجود دارد كه محصولاتي چون گندم , جو , چغندر و در سالهاي اخير زعفران در آنها كشت مي شود و به علت حاصلخيزي خاك منطقه بازده تقريبا خوب ومناسبي دارد .
براي شهرك پاسداران و كوي كارمندان كارخانه قند نيز مثل بسياري از محلات و مناطق شهر , شهرداري افتخاري تعيين گرديده كه از تاريخ 9/8/78 بخدمت مشغول است .


آخرين بروز رساني (چهارشنبه ، 26 مرداد 1390 ، 07:40)

 

نظرات 

 
+1 #2 فاطمه رضایی 12 آذر 1392 ساعت 08:55
سلام لطفا مطالب تکراری را حذف کنید
نقل قول
 
 
+1 #1 رضا اکبری 07 مهر 1392 ساعت 13:24
متن حاضر دارای اشکالات متعدد ازلحاظ انشاء واملا وقواعدنگارش میباشد،لذاشایست ه است با استعانت ازخبرگان ادبیات ،نسبت به اصلاح آن اقدام فرمایید.
نقل قول
 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

?> Deprecated: Non-static method JFactory::getDBO() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /volume1/web/thcity/libraries/joomla/session/storage/database.php on line 84 Deprecated: Non-static method JTable::getInstance() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /volume1/web/thcity/libraries/joomla/session/storage/database.php on line 89 Deprecated: Non-static method JFactory::getDBO() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /volume1/web/thcity/libraries/joomla/database/table.php on line 112